گفتوگوی ملیِ سازنده بر این اصل استوار است که هر شهروند حق دارد دیدگاه خود را آزادانه بیان کند. احترام به یک دیدگاه
الزاماً به معنای موافقت با آن نیست؛ اختلاف نظرِ محترمانه نشانهٔ بلوغ فکری و شرط اساسی هرگونه پیشرفت پایدار است.
از دیدگاه من، بحران افغانستان در بنیاد خود اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی است، نه صرفاً سیاسی. سیاست، در شکل ایدهآل، از مردم سرچشمه میگیرد، برای مردم است و—در نظامهای مردمسالار—بهوسیلهٔ مردم اداره میشود. جامعهای که از آموزش باکیفیت، آگاهی اجتماعی و ثبات اقتصادی محروم باشد، توان درک، حمایت یا پایداری هیچ نظام سیاسی را نخواهد داشت.
افغانستان: کشوری با جمعیت عمدتاً جوان و پیامدهای آن برای توسعهٔ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی
افغانستان یکی از جوانترین کشورهای جهان است. بر اساس آمار صندوق جمعیت سازمان ملل متحد، حدود ۶۳ درصد جمعیت کشور زیر ۲۵ سال سن دارند. این واقعیت جمعیتی میتواند موتور تحول باشد، اما تنها زمانی که از سوی نهادهای آموزشی، اجتماعی و اقتصادی حمایت شود.
با وجود این، افغانستان دهههاست که فاقد چنین نهادهایی است. حرکتهای سیاسی بیشتر شخصمحور بودهاند تا نهادمحور؛ در نتیجه فرهنگ سیاسی کشور بر محور افراد شکل گرفته، نه بر پایهٔ نظامهای پایدار. برخلاف بسیاری از کشورها، احزاب و جریانهای سیاسی افغانستان نتوانستهاند شبکههای رفاه اجتماعی، بنیادهای آموزشی یا نهادهای خدمات اجتماعی ایجاد کنند که مستقل از حضور آنان در قدرت، به فعالیت ادامه دهند.
در نظامهای مردمسالار، احزاب سیاسی دارای مراکز پژوهشی، نهادهای آموزشی، برنامههای اجتماعی و شاخههای جواناناند. نبود چنین سنتی در افغانستان، جامعه را از «سازههای حمایتی اجتماعی» لازم برای ثبات سیاسی محروم ساخته است.
سه نو نیروی سیاسی و اجتماعی در افغانستان
افغانستان امروز را میتوان در چارچوب سه نیروی عمده تحلیل کرد:
۱. دورهٔ جمهوری (۲۰۰۱–۲۰۲۱)
این دوره با حضور گستردهٔ جامعهٔ جهانی و تلاشهای دولتسازی همراه بود. با وجود سرمایهگذاریهای کلان، چالشهای ساختاری و نهادی مانع پایداری اصلاحات شد. با این حال، این دوره بزرگترین نسل تحصیلکردهٔ تاریخ افغانستان را بهوجود آورد و فرصتهای بیسابقهٔ آموزشی و حرفهای فراهم ساخت.
۲. طالبان (۲۰۲۱ تا امروز)
حاکمیت فعلی كه تا حال مشرويت ملي و نه بين المللي را كسب نه كرده، سیاستها و مدل ادارهٔ آن—بهویژه در حوزهٔ آموزش، حقوق زنان و آزادیهای مدنی—چهرهٔ اجتماعی و سیاسی کشور را دگرگون کرده است.
۳. نسل تحصیلکردهٔ افغانستان (۱۹۷۰ تا ۲۰۰۰ و بهویژه نسل جوان ۲۰۰۱–۲۰۲۱ و پس از آن)
این گروه شامل تحصیلکردگان داخل کشور و هزاران نفری است که در مقیاسی بیسابقه از بورسهای بینالمللی بهرهمند شدند. آنان تحصیلکردهترین و جهانیترین نسل تاریخ افغانستاناند و سرمایهٔ فکری بیبدیل کشور به شمار میروند.
چرا نیروی سوم باید فعال شود
برای رسیدن به ثبات پایدار، این نسل تحصیلکرده باید از حالت نظارهگر به نقشآفرین تبدیل شود. اهمیت نقش آنان در چند محور اساسی نهفته است:
۱. شناخت عمیق از نظامهای مدرن
این نسل در کشورهایی تحصیل کرده که احزاب سیاسی دارای نهادهای آموزشی، اجتماعی و رفاهیاند. آنان میدانند که سیاست پایدار بر «خدمت» استوار است، نه بر «شعار». در عین حال، به ارزشهای دینی، تاریخی و فرهنگی افغانستان نیز آگاهی دارند.
۲. توانایی پیوند دادن افغانستان با جهان
تحصیلات و تجربهٔ بینالمللی آنان را قادر میسازد تا تحولات جهانی و منطقهای را تحلیل کنند—مهارتی که در جامعهٔ امروز افغانستان کمیاب است.
۳. ظرفیت رهبری اصلاحات اجتماعی
با توجه به ماهیت اجتماعی و فرهنگی بحران افغانستان، اصلاحات باید از سطح جامعه آغاز شود:
• تقویت نهادهای آموزشی
• ترویج آگاهی مدنی
• ایجاد نهادهای محلی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی
• تقویت مشارکت سیاسی و اقتصادی
ثبات سیاسی نتیجهٔ اصلاحات اجتماعی است، نه مقدمهٔ آن.
چرا اصلاحات اجتماعی مقدم بر اصلاحات سیاسی است
تاریخ افغانستان نشان میدهد که ساختارهای سیاسی به دلیل ضعف پایههای اجتماعی و مردمي فرو میریزند. بدون شهروندان آگاه، نهادهای کارآمد و مشارکت جامعهمحور، هیچ نظام سیاسی—جمهوری، اسلامی، مردمسالار یا هر نوع دیگر—پایدار نمیماند. هر نظامی که بدون ارادهٔ مردم و بدون نهادهای اجتماعی ساخته شود، محکوم به شکست است.
کشورهایی که به ثبات سیاسی دست یافتهاند، نخست در این حوزهها سرمایهگذاری کردهاند:
• تحصيل و سوادآموزی
• آموزش مدنی
• رفاه اجتماعی
• نهادهای جامعهمحور
افغانستان هنوز این مرحلهٔ توسعه را به مدت طولاني تجربه نکرده است؛ از همینرو گذارهای سیاسی پیدرپی ناکام ماندهاند.
نتیجهگیری: فراخوانی برای وحدت ملی و اقدام فوری
افغانستان در یک مقطع سرنوشتساز قرار دارد. دو نیروی سیاسی—جمهوری پیشین و طالبان کنونی—تاریخ اخیر کشور را شکل دادهاند. اما نیروی سوم، یعنی نسل تحصیلکردهٔ افغانستان، مهمترین عامل در ساختن آینده است.
این نسل نهتنها تحصیلکرده، بلکه متعهد، وفادار و عمیقاً وطندوست است. نقش آنان محدود به آیندهٔ دور نیست؛ بلکه همین امروز میتوانند در حل بنبست کنونی نقشآفرینی کنند—بنبستی که میلیونها نفر را در فقر فرو برده، زنان را از کار محروم کرده و دروازههای مکاتب و دانشگاهها را از اوت ۲۰۲۱ به روی دختران بسته نگه داشته است.
اگر این نیروی سوم متحد شود، سازمان یابد و ابتکار عمل را در دست گیرد—با تمرکز بر اصلاحات اجتماعی، نهادسازی و توانمندسازی جامعه—میتواند زمینههای صلح را فراهم سازد و همزمان در حل بحران سياسي، انسانی و اجتماعی کنونی نقش مؤثر ایفا کند.
راه پیشِرو آسان نیست، اما روشن است: ثبات سیاسی پایدار تنها بر پایههای اجتماعی نیرومند بنا میشود، و این نسل تحصیلکرده توانایی ایجاد ثبات پایدار، صلح پاینده و رفاه برای مردم افغانستان را دارد. اما این هدف زمانی قابل تحقق است که این نسلِ تحصیلکرده در یک پلتفرم واحد گردهم آید و زیر چتر یک رهبری متعهد، صادق، وطندوست و مسئول متحد شود.
عبید نوری
۴ می ۲۰۲۶
تورنتو، انتاریو
کانادا